Derivative OF RITON
من تو وبلاگم از گنجی و سیامک پورزند مینویسم ،نه برای اینکه بگم من هم بازی، من هم جزو شما ، من هم آره ... برای اینکه هر وقت چشمم بهش می افته یادم بیاد که" باید خوب زندگی کنم " ،" باید درسم رو خوب بخونم "، اگه اون داره تو زندان می جنگه ...اگه اون یکی جونش رو میده " من باید تحملم رو زیاد کنم " من باید تو همین یه ریزه جا ، تو همین وبلاگ ، مدل خودم حرف بزنم و سعی کنم حتی اندازه سر یک سوزن چیزی رو تغییر بدم ، کمک کنم... حتی اگه با نوشتن از افسردگی من نمیتونم آروم بشینم وقتی زنهای ما رو مثل کنیز تو خیابون کتک میزنن. زنهایی که از نجیب ترین زنان عالمند . زنهایی که تو شرایط سخت بیشترین استقامتها رو داشتن ، بیشترین توانمندیها رو دارن ، همون زنهایی که یک تنه بچه هاشون و با چنگ و دندون حفظ میکنن بی اونکه ذره ای از شرافتشون مایه بذارن
من سکوت نمیکنم بخاطر واقعه کوی دانشگاه ، بخاطر باطبی ،بخاطر مختاری ، پوینده ، جهانبلگو ، بخاطر ناصر زرافشان
من اگه سکوت کنم می پوسم ، اگه سکوت کنم یادم میره که آدمم . که حقم گرفته شده ، که اونهایی که پاره تنم هستند از خیلی چیزا محرومن ، که عزیزانم حالا دارن از یه چیزی بالاتر از گرونی و خفقان حرف می زنن ، از فقر فرهنگی، از نسلی که داره از دست میره تو گرداب اعتیاد و فحشا... از نسلی که با پاورچین می خنده و حال می کنه ... نسلی که عقده هاش رو با سوت زدن و جیغ کشیدن تو اکس پارتی خالی میکنه ، من دلم آتیش میگیره وقتی عزیزانم دیگه با اکثریت جامعشون حرفی ندارن بزنن و وقتی پاشون رو از خونه میذارن بیرون فقط نگاه میکنن و می سوزن
من سکوت نمی کنم ، به خاطر خودم ، و همه خودخواهی هایی که دارم . چون میدونم اگر سکوت کنم بعد از مدتی خودم هم باورم میشه که لیاقت من همینه ... من سکوت نمی کنم ، چون لیاقتم این نیست










